سخت است. سخت است که بخواهی خیلی عادل باشی. وقتی این عدالت را در حضور دیگران برای خودت اجرا می کنی و وقتی به آسانی به گناهانت اعتراف می کنی، دیگران بر تو دلیر می شوند. باید همیشه حاشا کنی. باید در تمام دعواهای کوچک و بزرگ تمام تقصیرها را بر گردن دیگران بیاندازی و پافشاری کنی که تو سپیدجامه ای مقدّس هستی که از ازل بی گناه بوده ای و تا به ابد نیز چنین خواهی ماند. تنها این گونه است که پناهی برایت می مانَد. بهتر است دادگاه ها را در ذهن خویش برگزار کنی و پرونده را به محکمه قاضیان بی نام و نشانی که از عدالتشان چیزی بر کسی معلوم نیست نکشانی. پس کِی آدم می شوی؟ در آستانه سی سالگی ایستاده ای...