شمع های رنگین در کنار و گوشه اتاق نشسته اند و موسیقی باخ لا به لای نور لرزان و دود سیگار اوج می گیرد.
گربه سفید ـ ببری چشمان کنجکاوش را به دود سیگار دوخته و موشکافانه سلسله علت و معلولی را دنبال می کند. کمی بعدتر دنباله داستان را در دود کمرنگ خاکستر زیرسیگاری پی می گیرد و تجربه ای تازه در عمر ۵ ماهه اش ثبت می شود.
دارم به مصاحبه فاطمه صادقی با دویچه وله در مورد حجاب گوش می دم. از متانت لحنش، ژرفای نگاهش و این که این اندازه از سر اندیشه و مطالعه سخن می گه، لذت می برم. این که آرومه و بی تعصب، حس احترام رو در وجودم زنده می کنه. می شه گفت بی تعصب بودن در نگرش به مسایلی که با مذهب درگیر یا حتا مماس می شه، کمیابه اگر نگم نایاب.
به نظرم مجموعه مطالب مربوط به زنان که به واسطه سی امین سالگرد انقلاب در دویچه وله گردآوری شده، ارزش خوندن داره:
سیر تحول در قوانین خانواده از ۱۳۴۶ تا ۱۳۸۷
چگونه در اوایل انقلاب حجاب اجباری شد
پوستین را از تن به در باید کرد. گرگم خسته است و شاید اندکی هم گرسنه.
گیرم این میان برّه ای چند هم دریده شود...