تبليغاتX
ری را صدا می آید امشب!
 

وقتی سایه یک نوشته زمان درازی روی آدم سنگین می کند:

 

هی خارپشت کوچک

می بینی چه قدر همیشه سرد است!

 

دریغا که دوره غول های بزرگ گذشته

و یخ بندان ها چهره زمین را دگرگون ساخته

دریغا که تنها لاک پشت های کوچک مانده اند

و سوزی که تا بن استخوان می دود

دریغا که خداوندگار و عشق و آفتاب

همه یخ بسته

و قواره انسان بودن

بر اندام ها بزرگی می کند


کوچکی ات را

شکیبایی دمیدن خورشید درون نیست

و دست هات

به گاه پیکرتراشی رویاها می لرزد



ریسمان همه اعتمادهات پوسید

- می دانم

و ناگزیری تلخ از این سرما

که در آغوش خارپشت دیگری

سوز و ساز همیشه را مکرر کنی ...

 

۱۷ فروردین ۱۳۸۷

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 2:49  توسط یگانه  | 

 

به دنبال سر زدن دوباره به این نوشته در وبلاگ کوروش علیانی:

Wer jedoch viel eigene, innere Wärme hat, bleibt lieber aus der Gesellschaft weg, um keine Beschwerde zu geben noch zu empfangen.

 حس غم داره. نه؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 17:36  توسط یگانه  |